بگذار برود . . .
ارسال شده در چهار شنبه 12 تير 1392برچسب: , -
15:17
محبت زيادي، هميشه آدمها را خراب مي کند
گاهي آدمها مي روند
نه براي اينکه دلايل ماندنشان کم شده
بلکه به اين دليل که آنقدر کوچکند که
تحمل حجم بالاي محبت تو را ندارند
او که رفتني است، بگذار برود . . .
ارسال شده در سه شنبه 11 تير 1392برچسب: , -
1:31
دوســــــــــــتــــــــــ داشـــتـن
بــــــــــــه تعــــــــــــــــداد
دفعاتـــــــــــــ گفــــــــــــــتن
نیــســـــــــــــــــت :
حســــــــــــــی اســـــــــت کـــــــه
بایــــــــــــد بـــــــــی کلامــــــــــــ
همــــــــــــ لمــــــــــس شـــــــــــود
ارسال شده در سه شنبه 11 تير 1392برچسب: , -
1:28
Love can touch us one time
ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم
And last for a lifetime
و این عشق می تواند برای همیشه باشد
And never let go till we re gone
و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد
Love was when I loved you
عشق زمانی بود که من تو را دوست داشتم
One true time. I hold too
دوران صداقت، و من تو را داشتم
In my life we ll always go on
در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید
ارسال شده در سه شنبه 11 تير 1392برچسب: , -
1:24
ارسال شده در سه شنبه 11 تير 1392برچسب: , -
1:17
تقدیم به کسی تمام خنده ها و گریه هام واسه اونه !
کسی که نزدیکه اما دوره
کسی که سعی کردم بهش بگم ولی هیچ وقت نشد!
کسی که همیشه ازش حمایت کردم و اون بازم نفهمید
همیشه دوسش داشتم
دوسش دارم
و خواهم داشت
کسی که با شوخ طبعیش عاشقم کرد
هر شب میگم فردا
اما انگار فردایی نیست
فردایی که بتونم شب راحت بخوابم
شبی که شبا تو حسرتش نخوابم و صبح با خوابش بلند شم
کسی که هیچ کس نمیدونه کیه
حس سختیه خیلی سخت
نه میشه گفت نه پنهونش کرد
از اینکه حتی تو ذهنم باهاش حرف بزنم هم میترسم
یه کاری باید بکنم
اما چی کار؟
یه چیزی تو قلبمه
اما چی؟
نمیدونم
هیچی نمیدونم....
ولی ----------- دوستت دارم
ارسال شده در سه شنبه 11 تير 1392برچسب: , -
1:10
بی تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم
شوق دیدار تو لبریز ازجام وجودم
شدم آن عاشقه دیوانه که بودم
درنهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید.عطرصدخاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم ازآن کوچه گذشتیم
پرگشودیم وازآن خلوت دلخسته گذشتیم
ساعتی بر لب جوی نشستیم
توهمه راز جهان ریخته درچشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف وشب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب وصحرا و گل وسنگ
همه دل داده به آوای شباهنگ
یادم آمد تو به من گفتی
از این عشق حذر کن
لحظه ای چندبر این آب گذران است
آب آیینه ی عشق گذران است
توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باشدفردا که دلت بادگران است
تافراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
باتوگفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که دل من به تمنای توپر زد
چون کبوتر لب بام تو نشینم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
باز گفتم که توصیاد ومن آهوی دشتم
تا به دام تودر افتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق ندانم.نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد وبگریخت
اشک در چشم تولغزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم.نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب وشبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عشق عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر آن کوچه گذر هم
بی تواما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
ارسال شده در سه شنبه 11 تير 1392برچسب: , -
1:7
صفحه قبل 1 ... 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد